الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

321

الغدير ( فارسي )

بازگرداندن سخن خدا به جائى شايسته - لغزيده سپس گفت عمر ! من شمشيرى را كه خداوند در روى ايشان برهنه نموده در نيام نمىكنم ، برادر مالك - متمم - چكامه‌هاى بسيارى در سوك وى سرود و اينها را نيز ابو الفدا در « تاريخ » خود - ج 1 ص 158 - با گستردگى ياد كرده است . و در « تاريخ الخميس ، ج 2 ص 233 آمده كه عمر در اين باره سختگيرى نمود و به بوبكر گفت : خالد را سنگسار كن كه او آن كارها را روا شمرده و سزاوار اين كيفر است بوبكر گفت به خدا چنين نمىكنم ، او - در باز گرداندن سخن خدا به جائى شايسته - لغزيده و در » شرح مواقف « آمده : عمر به ابوبكر پيشنهاد كرد كه خالد را براى كار وى بكشد بوبكر گفت شمشيرى را كه خداوند بر روى بدكيشان برهنه نموده در نيام نمىكنم و عمر به خالد گفت اگر من سرپرست كار شوم براى اين گناهان ، تو را گرفتار خواهم ساخت . و در « تاريخ ابن عساكر » ج 5 ص 112 آمده كه عمر گفت من خالد را سرزنش ننمودم مگر براى پيش افتادنش و براى رفتار وى در دارائىها ؛ زيرا چون چيزى به دست خالد مىافتاد در ميان توانگران بخش مىكرد و به ابوبكر حساب پس نمىداد و در اين زمينه بر بوبكر پيش مىافتاد و كارهائى دور از چشمداشت بوبكر مىنمود ، دست به كشتن مالك پسر نويره آلود و زن او را گرفت و با مردم يمامه ساخت و دختر مجاعه پسر مراره را گرفت و بوبكر اينها را خوش نداشت و به متمم پسر نويره پيشنهاد خونبها داد و خالد را بفرمود تا زن مالك را رها كند ولى بر كنار كردن او را درست نديد و عمر نيز همين كارها و ماننده‌هاى آن را از خالد ناپسند مىشمرد . نگرشى در اين رويداد امينى گويد : پژوهشگران را مىسزد كه - از دو چشمانداز - باريك بينانه در اين پيش آمد بنگرند : يك : تبهكارىهاى بزرگ خالد و تيره روزىهاى توان فرسائى كه به دست وى فراهم آمد كه هر كس خود را وابسته به اسلام شناسد دامن خويش را از آلودن به